شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

گزیده

Print This Post Print This Post

مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد

وقت نداشت…..
دستش همیشه بند بود .
بند بستن بند کفشهای من
که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشقهای برادرم.
من اما دوست داشتنش را
زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود
گاز می زدم

دیدگاه خود را به ما بگویید.

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر دهید.